ترس یا احترام !

آموزش #C از مبتدی تا پیشرفته

ادامه نوشته

تخم‌مرغ آب‌ پز

 دانشمندی که توانست تخم‌مرغ آب‌ پز را به شکل سابق آن بازگرداند

مجله اينترنتي يك نت : «هاروی ذیس» ‌دانشمند فرانسوی در علم تغذیه و آشپزی است که اعتقاد دارد،‌ پخت و پز عملیات شیمیایی است که منجر به نتایج اشتهاآور می‌شود و در طول فعالیت‌های خود تلاش بسیاری کرده تا راز و رمز پخت و پز را کشف کند.
ادامه نوشته

راز موفقیت

یه داستان خیلی زیبا میزارم ولی رمز براش میزارم هر کی علاقه داره بخونه


                   رمزش هم تعداد سربازان امام زمان(عج)


ادامه نوشته

جهت خنده

پایان ترم ¦ دانشجو و استاد ، در حال التماس برای نمره :))

ادامه نوشته

هدیه


بهترین روزهایت را به کسانی هدیه کن

که در بدترین روزها در کنارت بوده اند...

سه مهندس IT

سه مهندس IT

سه نفر حسابدار و سه مهندس IT با همدیگر برای شرکت در یک کنفرانس می رفتند. در ایستگاه قطار سه حسابدار هر کدام یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که IT ها سه نفرشان یک بلیط خریده اند. یکی از حسابدار ها گفت: چطور است که شما سه نفری با یک بلیط مسافرت می کنید؟ یکی از IT ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهیم. 

همه سوار قطار شدند. حسابدار ها روی صندلی های تعیین شده نشستند، اما IT ها سه نفری رفتند توی یک توالت و در را روی خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد و بلیط ها را کنترل کرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بلیط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لای در یک بلیط آمد بیرون، مامور قطار آن بلیط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد. حسابدار ها که این را دیدند، به این نتیجه رسیدند که چقدر ابتکارهوشمندانه ای بوده است. 

بعد از کنفرانس حسابدار ها تصمیم گرفتند در بازگشت همان کار IT ها را انجام دهند تا از این طریق مقداری پول هم برای خودشان پس انداز کنند. وقتی به ایستگاه رسیدند، سه نفر حسابدار یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که آن سه مهندس IT هیچ بلیطی نخریدند. یکی از حسابدار ها پرسید: چطور می خواهید بدون بلیط سفر کنید؟ یکی از IT ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهم. 

سه حسابدار و سه مهندس IT سوار قطار شدند، سه حسابدار رفتند توی یک توالت و سه مهندس IT هم رفتند توی توالت بغلی حسابدار ها و قطار حرکت کرد. چند لحظه بعد از حرکت قطار یکی از IT ها از توالت بیرون آمد و رفت جلوی توالت حسابدار ها و گفت: بلیط ، لطفا !!!

اگر پسند و اگر ناپسند میگویم

اگر پسند و اگر ناپسند میگویم

نگفته بودم و اینک بلند میگویم

نگفته بودم و جنگ است بعد از این سخنم

و از دهان تفنگ است بعد از این سخنم


نگفته بودم وخشکیده سالی آمده بود

وابر ابر نبود ، آسمان کپک زده بود

نگفته بودم ودیدم درخت بود و دعا

درشتخویی ایام سخت بود ودعا

نگفته بودم ودید که دردعای  درخت

زبان سرخ درختند میوه های درخت

دعا قبول شد آری ،صدای باران بود

وقطره ها ،که ملخ می شدند وقت فرود...

نگفته بودم ودیدم که نان دهان را بست

غرور پرواز، درهای آسمان را بست

نگفته بودم وسیمرغ ها شغاد شدند


برادران سر تقسیم حق زیاد شدند

نگفته بودم وجنگ است آنچه میگویم

و از دهان تفنگ است، آنچه میگویم:

ملخ چکید اگر از آسمان، شما کردید

فرو نشست اگر آتشفشان ،شما کردید


درخت و مزرعه را نیمه جان شما کردید

ودنده های مرا نردبان شما کردید

فرشته بودید، آن گونه ای که شیطان بود

ومرد، خاصه آنجا که خوردن آسان بود

برادری به زبان بود، ما ندانستیم

فقط به خاطر نان بود،ما ندانستیم


گمانتان مرود آسمان تهی مانده است

وصبح دهکده مان از اذان تهی ماندست

گمانتان مرود باد بسته خواهد ماند

دهان به لقمه افراد بسته خواهد ماند

هنوز بر لب شمشیرها تبسم هست

هنوز حوصله آخرین تهاجم هست

هنوز بارقه ای از غرور من باقی است

هنوز بارقه ای از غرورمردم هست

هنوز- اگر چه زمستان-  هنوز دلگرمم


که در تنور من وآفتاب هیزم هست

شکوه قریه نخواهد شکست، میدانم

که نان گندم اگر نیست ،بذر گندم هست

شکستم و، همه گفتند بر نخواهد خواست

شکستم و...،نشکستم، که خوان هفتم هست

کلاه اگر نه ،سرم با من است ،میدانم

وآسمان ،پدرم،با من است ،میدانم

به حیله جنگی اسفندیار، خسته منم

ورستمی که به سیمرغ دل نبسته، منم

به اختیار نباشد نفس نمی خواهم

نکرده فریاد ،فریادرس نمی خواهم

بهشت اگر به شفاعت رسد، نخواهم رفت

به زور گریه  و طاعت رسد، نخواهم رفت

بدون کشته شدن، سرنوشت بیهوده است

شهید اگر نتوان شد، بهشت بیهوده است

شکست عبدود است آنچه طاعت است مرا

وکندن در خیبر شفاعت است مرا


سخن خلاصه کنم ،روشن است ای مردم

که اختیار چراغ از من است ای مردم

و روشن است از اول برای من زنده است

درخت و چشمه و جنگل برای من زنده است

و روشن است که مغرور و سخت خواهد ماند

درخت، بعد ملخ هم درخت خواهد ماند

سبب نبودید ،سوزنده سبب نشوید

نجاشی ار نتوان شد ،ابولهب نشوید

درخت را بگذارید خود بزرگ شود

شبان دهکده بی سگ حریف گرگ شود


معما

خانه ام آتش گرفته است



دانلود آهنگ

خانه ام آتش گرفته است آتشی جانسوز

هر طرف می سوزد این آتش

پرده ها و فرش ها را تارشان با پود

من به هر سو می دوم گریان

در لهیب آتش پر دود

وز میان خنده هایم تلخ

و خروش گریه ام ناشاد

از درون خسته ی سوزان

می کنم فریاد

ای فریاد

 

خانه ام آتش گرفته است آتشی بی رحم

همچنان می سوزد این آتش


نقشهایی را که من بستم به خون دل

بر سر و چشم در و دیوار

در شب رسوای بی ساحل

وای بر من وای بر من

سوزد و سوزد غنچه هایی را که پروردم

بدشواری در دهان گود گلدان ها

روزهای سخت بیماری

 

از فراز بامهاشان شاد

دشمنانم موذیانه خنده های فتح شان بر لب

بر من  آتش بجان ناظر

در پناه این مشبک شب

من به هر سو می دوم گریان

از این بیداد می کنم فریاد

ای فریاد

 

وای بر من

همچنان می سوزد این آتش

آنچه دارم یادگار و دفتر و دیوان

و آنچه دارد منظر و ایوان

من به دستان پر از تاول

این طرف را می کنم خاموش

وزلهیب آن روم از هوش

زان دگر سو شعله برخیزد بگردش دود

تا سحرگاهان که می داند که بود من شود نابود؟

خفته اند این مهربان همسایگان شاد در بستر

صبح از من مانده بر جا مشت خاکستر

وای آیا هیچ سر بر می کنند از خواب

مهربان همسایگانم از پی امداد

 

سوزدم این آتش بیداد گر بنیاد

می کنم فریاد

ای فریاد

"اخوان ثالث"